تاريخ : چهارشنبه 29 آذر1391 | 21:39 | نویسنده : ♥ جوجو ♥

  ... کاش از اول می دونستم ..

... کاش از اول می دونستم تو ماله دیگرونی ، کاش از اول می فهمیدم تو با من نمیمونی ...

... کاش از اول می دونستم تو سهم من نمیشی ، کاش می فهمیدم که تو از عشق من گریزونی ...

... از فکر و قلبم تو نمیری که به همین زودی ، تو اون فرشته پاکی که من فکر می کردم نبودی ...
 
... میدونم هرجا که هستی با هرکسی نشستی ، به راحتی فراموشم میکنی تو به زودی ...

... این همه عاشق بودم تو نفهمیدی ، با تو صادق بودم تو نفهمیدی ...
 
... من که عاشق بودم تو نفهمیدی ، با تو صادق بودم تو نفهمیدی ...
 
... کاش از اول می فهمیدم تو مغروری ، کاش میدونستم از دنیای من دوری ...

... کاش آروم آروم از قلب من میرفتی ، چه دروغای شیرینی به من میگفتی ...

... این همه عاشق بودم تو نفهمیدی ، با تو صادق بودم تو نفهمیدی ...

... من که عاشق بودم تو نفهمیدی ، با تو صادق بودم تو نفهمیدی ...

  ... کاش از اول می دونستم ..

.

                                

   تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com                  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  

                              

 



تاريخ : جمعه 17 شهریور1391 | 15:43 | نویسنده : ♥ جوجو ♥

       شاید یه روزی این حرفام من رو یاده تو بندازه   

               بفهمی عاشقت بودم بدونه حد و اندازه          

تو نمیدونی چقدر واسم سخته وقتی غرورمو زیر پام میذارم

و با تمام وجود و از ته دلم میگم دوستت دارم

و تو در جواب میگی آخه واست بد میشه بهت آسیب میرسه ...

 اما بازم با تمومه این ها نمیتونم دوستت نداشته باشم   

      پس دوستت دارم عشقم

                                                                                                                    

               تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com         



تاريخ : شنبه 4 شهریور1391 | 15:22 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
نمیدونم چرا اینطوریه چرا ؟؟؟

اونی که دوستش ندارم ، اصرااار پشت اصرار ...

اونی که دوستش دارم ، انگااار نه انگار !!!

 عاشق کسی شدم که عاشقی نمیدونه

 من به دنباله اون و اون دنباله کسه دیگه

 



تاريخ : سه شنبه 24 مرداد1391 | 18:24 | نویسنده : ♥ جوجو ♥

ღ مهم نيست فردا چی ميشه مهم اينه که امروز دوستت دارم  

ღ مهم نيست فردا کجايی مهم اينه که هرجا باشی دوستت دارم 

ღ مهم نيست که تا ابد با هم نباشيم مهم اينه که تا ابد دوستت دارم 

ღ مهم نيست قسمت چيه ؟ مهم اينه که قسمت شد دوستت داشته باشم  

  .      

     I LOVE YOU            



تاريخ : جمعه 20 مرداد1391 | 17:48 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
*...  روی شیشه می نویسم بی تو هرگز

*...  نمی تونم بگذرم از تو هرگز

*... تمومه هستیم فدای بودنه تو

*... فقط انتظار دارم بمونی و نگی خداحافظ



تاريخ : جمعه 13 مرداد1391 | 18:34 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
جوجو عاشق اون لحظه است که وقتی زنگ میزنی و با صدای قشنگت میگی جوجو

عاشق اون لحظه ام که وقتی از پشت شیشه میبینمت داری رد میشی

عاشق اون لحظه ام که خدا خدا میکنم دوباره بیای و رد بشی

عاشق اون لحظه ام که تو دلم داد میزنم عاشقتم پیشی



تاريخ : دوشنبه 9 مرداد1391 | 14:57 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
به هر زبونی بخوای بهت میگم      دوستت دارم  

 کردی : خوشم ده وه ی ...

 فارسی : دوستت دارم ...

 ترکی : سن ایستیریم ...

 روسی : یا لیوبلیو تبیا ...

  انگلیسی : آی لاو یو ...        

              

                  ღ   ღ  خلاصه بگم دوستت دارم      ღ    



تاريخ : سه شنبه 3 مرداد1391 | 12:57 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
و بلاخره دیشب یک اتفاق افتاد 

دیشب جوجو با پیشی حرف میزد درحالی که قلبش داشت در میومد

بلاخره تونست که بش بگه دوستش داره و اما ...

اما تنها جمله ای که از دهن پیشی اومد بیرون این بود

گفت: که یک دنیا ممنون ولی به خاطر من لگد به بختت نزن

حالا بقیشو شما حدس بزنید که چی به سره این جوجو ی عاشق اومد



تاريخ : شنبه 31 تیر1391 | 12:50 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
 ... پیشی کاش می فهمیدی قهر میکنم

 ... تا دستم را محکم تر بگیری و بلندتر بگویی بمان

 ... نه این که شانه بالا بیندازی و آرام بگویی هر طور راحتی



تاريخ : سه شنبه 13 تیر1391 | 14:16 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
*  کاش بودی تا دلم تنها نبود

* تا اسیر غصه ی فردا نبود

* کا ش بودی تا فقط باورکنی

* بی تو هرگز زندگی زیبا نبود

* کاش بووودی کاش ...



تاريخ : دوشنبه 12 تیر1391 | 18:55 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
اسمتو رو سیگار نوشتم و برای اولین بار کشیدم

تا بسوزی و فراموشت کنم اما ...

اما نمی دونستم که با هر پوک ذره ذره میری تو نفسم

و میشی همه کسم ...



تاريخ : چهارشنبه 7 تیر1391 | 13:39 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
* دوست ندارم

* که بگویم دوستت دارم

* دوست دارم

* که بدانی دوستت دارم



تاريخ : دوشنبه 5 تیر1391 | 13:11 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
از خدا پرسیدن ... زندگی چیست ؟؟؟

 پاسخ داد: گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر ...

حال را به آرامی و با امید بگذران ...

 آینده ات را به من بسپار ...

شک هایت را باور نکن ...

و به باورهایت شک نکن ...



تاريخ : یکشنبه 4 تیر1391 | 18:5 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
* می رسد روزی که بی من روز ها را سر کنی  *

* می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی  *

* می رسد روزی که تنها در کنار عکس من  *

* نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی  *



تاريخ : یکشنبه 4 تیر1391 | 13:7 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
تا که بودیم نبودیم کسی   *   کشت ما را غم بی هم نفسی

تا که رفتیم همه یار شدند   *   خفته ایم و همه بیدار شدند

قدر آیینه بدانیم چو هست   *   نه در آن وقت که اقبال شکست



تاريخ : شنبه 3 تیر1391 | 13:28 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
...وقتی که بن بست غربت

...سایه سار قفقسم بود

...زیر رگبار مصیبت , بی کسی تنها کسم بود 



تاريخ : جمعه 2 تیر1391 | 12:50 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
 * من که فقط عشقت را می خواستم  در دلت یه ذره جا می خواستم

 * چو غریبی ساده و بی ادعا مثل تو  ,  یک آشنا می خواستم

 * آمدی اما به وقت رفتنت  ,  ماندنت را از خدا می خواستم

 * من برای اشک هایم یعد تو  ,  قدر یک دریاچه جا می خواستم

 * دل تنگی تنها نصیب من بود  ,  از تمام زیبایی هایت ...



تاريخ : سه شنبه 30 خرداد1391 | 13:28 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
* ... نمی دانم که او دانست دلیل گریه هایم را ... *

* ... نمی دانم که او حس کرد حضورش در سکوتم را ... *

* ... فقط می دانم که ز عاشق بودنش مستم ... *

* ... وجود ساده اش بود که دل بستم ... *



تاريخ : دوشنبه 29 خرداد1391 | 16:47 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
وقتی تو را ندارم دنیا برام چی داره   *   غم های آتشینم با من همیشه یاره

وقتی تو را ندارم شاپرک ها اسیرن   *   نرگس و رازقی ها از غصه ها می میرن

وفتی تو را ندارم دنیا برام عذابه   *   امید دیدن تو همیشه خواب و سرابه

وقتی تو را ندارم میگیره آسمونم   *   اما عوض نمی شم برای تو همونم   

وقتی تو را ندارم ترانه هم بهونست   *   من میگم و تو نیستی این بازی زمونست



تاريخ : دوشنبه 29 خرداد1391 | 16:25 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
پیرمرد نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت با سرعت وارد بیمارستان شد،

به پرستار گفت: خواهش میکنم به داد این بچه برسید یه ماشین بهش زد و فرار کرد.

پرستار: این بچه نیاز به عمل داره باید پول عمل را پرداخت کنید ،

 پیرمرد: من که پولی ندارم! پدر و مادر این بچه هم نمی شناسم!

خواهش میکنم عملش کنید من پول را تا شب برایتان می آورم.

پرستار: با دکتری که قراره بچه را عمل کند صحبت کنید ،

اما دکتر بدون اینکه به کودک نگاهی کند

گفت: این قانون بیمارستانه باید پول قبل از عمل پرداخت شود.

اما صبح روز بعد دکتر بر سر مزار دختر کوچکش اشک می ریخت

و چقدر زود دیر می شود!!!



تاريخ : سه شنبه 12 اردیبهشت1391 | 21:12 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
اگر روزی تهدیدت کردند ،

بدان در برابرت ناتوانند !

اگر روزی خیانت دیدی ،

بدان قیمتت بالاست !

اگر روزی ترکت کردند ،

بدان با تو بودن لیاقت می خواهد !؟



تاريخ : سه شنبه 12 اردیبهشت1391 | 20:46 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
قصه از این جا شروع شد :

خیلی عصبانی بود گفت: اگه دوستم داری بهم ثابت کن

منم گفتم چه جوری؟

تیغ رو برداشت و گفت رگتو بزن

منم گفتم مرگ و زندگی دست خداست

گفت پس دوستم نداری

تیغ رو برداشتم و رگمو زدم

وقتی داشتم تو آغوش گرمش جون می دادم

آروم گفت: اگه دوستم داشتی تنهام نمی ذاشتی!



تاريخ : سه شنبه 12 اردیبهشت1391 | 20:26 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
گفتی بزرگ ترین آرزویت چیست ؟

گفتم بر آورده شدن آرزو های تو

افسوس که نمی دانستم

آرزوی تو جداییمان بود!!!



تاريخ : سه شنبه 12 اردیبهشت1391 | 20:13 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
ز غم کسی نشستم که ز من خبر ندارد

حیف از نگاه من که در او اثر ندارد

دروغ است که میگن :

دل به دل راه دارد

دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

 



تاريخ : چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 | 18:50 | نویسنده : ♥ جوجو ♥

یه روزی روزگاری، یه جوجه ای بود کوچولو و بامزه، تپل و بانمک

این جوجوی مهربون دلش میخواست عاشق بشه

دلش میخواست با تمام وجود عاشقی کنه و کسی رو دوست داشته باشه

تا بالاخره یه روزی روزگاری یهویی یه بچه گربه رو دید و ناغافل یک دل نه صد دل عاشقش شد

عقل و منطق بهش میگفت این یه بچه گربست، نمیشه باهاش دوستی کرد، نمیشه عاشقش بود...

اما احساسش بر همه چیز غلبه می کرد و مانع از تصمیم درست می شد

می خواست گربه هه مال خود خودش باشه

بالاخره تصمیم گرفت صاحب جسم و روح بچه گربه بشه

به هر قیمتی بود با هم دوست شدن، سال های سال

چشماشو بسته بود و بزرگ شدن گربه رو نمی دید

رشد کردن ناخن هاشو نمی دید

روز به روز هم عشقش بزرگ تر و بیشتر می شد

از همه ی زندگیش برای گربه گذشته بود

جسم و روحش مال گربه هه بود، بااین که از یه جنس نبودن اما به هم وابسته بودن

عاشق هم بودن

جوجو بیشتر عاشقی می کرد

روزا چشماشو به عشق گربه باز میکرد و تموم روز به امید گربه بود و شب هم بایاد گربه می خوابید

اما گربه سرگرمی هاش بیشتر شده بودن و توجهش به جوجو کمتر

جوجو خودشو محدود کرد، دیگه با هیچکس نپرید

می خواست بهش خیانت نکنه

تو خونه می موند و به عشق گربه خوش بود

سخت بود اما بهش وفادار بود

خیلی دوستش داشت و از ترس این که عشقش رهاش نکنه دم نمی زد...

و حالا اون جوجو بزرگ شده... برای خودش مرغی شده...

گربه هم بزرگ شده بود و دیگه هیچیشون با هم هماهنگی نداشت

اما جوجو دیوانه وار گربه رو دوست داشت...

تصمیم گرفت همیشه عاشق گربه بمونه...

حتی اگه هیچ وقت بهش نرسه...

حتی اگه گربه فراموشش کنه...

حتی اگه تنها بمونه...



تاريخ : جمعه 25 فروردین1391 | 21:3 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
* از پیشم نرو از دلم جدا نشو ...

* توی راه عشق یار نیمه راه نشو ...

* از پیشم نرو باورم کن عاشقم ...

* بی تو می میرم اسیره غصه و غم ...

* گوش کن حرفا مو من فقط می خوام تو رو ...

* گوش کن حرفامو این صدای خستمو ...

* چشمای خیسم میگه از پیشم نرو ...

* آرزوی من عشقو از چشمام بخون ...

* من دوستت دارم تا ابد پیشم بمون ...

* این دل خستم بدونه تو می گیره ...

* اگه نباشی از تنهایی می میره ...



تاريخ : جمعه 18 فروردین1391 | 13:8 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
* ... گفتن عاشق شدن کار ثواب است ... *

* ... روزی عاشق شدم گفتن گناه است ... *

* ... اگر عاشق شدن یک گناه است ... *

* ... دل عاشق شکستن صد گناه است ... *



تاريخ : جمعه 18 فروردین1391 | 12:37 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
* در این دنیا نکردم من گناهی * فقط کردم به چشمانش نگاهی *

* اگر اینک نگاهی هست گناهی * مجازاتم کن هر طور که خواهی *

* در این دنیا من او را می پرستم * هم او را هم خدا را می پرستم *

* تمام مردمان یکتا پرست اند * ولیکن من دو تا را می پرستم *

 



تاريخ : دوشنبه 14 فروردین1391 | 14:40 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
مادرم اگر مردم برایم لباس سیاه نپوش, برای اینکه بدانند به آرزوهایم نرسیدم ...

مادرم اگر مردم تکه ای یخ بر روی قبرم بگذارید, تا به جای تنها محبوبم گریه کند ...

مادرم اگر مردم اسمم را بر روی قبرم ننویسید, تا زودتر فراموش شوم ...



تاريخ : شنبه 12 فروردین1391 | 12:44 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
یه روز میاد دلت واسم داد بزنه ...

لبت فقط اسممو فریاد بزنه ...

ولی دیره ...

 ولی دیره ...

بازم میاد روزی که بارون بباره ...

بخواد که عشق منو یادت بیاره ...

ولی دیره ...

ولی دیره ...



تاريخ : شنبه 12 فروردین1391 | 12:14 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
... دنیای با تو بودن   *   دنیای ناشناسه ...

... وقتی نگین چشمات   *   لبریز التماسه ...

... با اون نگاه عاشق   *   حرف های تازه دارن ...

... خوندم من از چشمات      انگار دوستم ندارن ...

... آتیش نزن به جونم   *   خودت با من می سوزی ...

... یادت باشه عزیزم   *   دوستم داشتی یه روزی ...

... چشام اگه یه روزی   *   نخواد تو رو ببینه ...

... بهتره تا قیامت     در انتظار بشینه ...



تاريخ : یکشنبه 6 فروردین1391 | 19:26 | نویسنده : ♥ جوجو ♥

 ... خواستم بگم دوستت دارم * یکی دیگه عشقتو برد ...

 ... خواستم بگم مال منی * یکی دیگه اسمتو برد ...

 ... حتی نشد بهت بگم * پیشم بمون ای خوبه من ...

... رفتی و عشق اون شدی * عشق تو شد غروبه من ...

 ... دوستت دارم اما چه حیف * عشق تو مال من نبود ...

... رفتی و بعد رفتنت * هیچکی به حال من نبود ...

... نمیدونم چی شد * دلت عشق منو باور نکرد ...

 ... چشمای عاشقت با من * حتی یه لحظه سر نکرد ...



تاريخ : یکشنبه 6 فروردین1391 | 18:52 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
در کنار جویی نشسته بودم ناگهان کبوتری آمد

گفتم ای کبوتر از پیشم برو گفت نمی رم

گفتم یارم را از دست دادم گفت برایش نامه بنویس

 گفتم ورق ندارم گفت روی برگ بنویس

گفتم قلم ندارم گفت با پرهایم بنویس

گفتم جوهر ندارم گفت با خونم بنویس

و آنگاه شروع به نوشتن کردم و نوشتم

نازنینم, دوستت دارم, بی نهایت, با صداقت, تا قیامت



تاريخ : یکشنبه 6 فروردین1391 | 13:56 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
از کودکی پرسیدند عشق چیست ؟گفت بازی

از نوجوانی پرسیدند عشق چیست ؟گفت دختر بازی

از جوانی پرسیدند عشق چیست ؟گفت پول و ثروت

از پیرمردی پرسیدند عشق چیست ؟گفت عمر

از عاشقی پرسیدند عشق چیست ؟چیزی نگفت ,فقط گریه کرد

دوباره پرسیدند عشق چیست ؟گفت آتش است

گفتند عشق را دیدی ؟گفت نه ,در آن سوختم



تاريخ : یکشنبه 6 فروردین1391 | 13:3 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
کاش در گوشه ای از قلبت جایی برای من بود

تا در این شهر غریب سرگردان دلت نمی شدم

کاش ذره ای از مهرت را به من می بخشیدی

تا آنقدر از تلخی روزگار خسته نمی شدم

کاش گاه چشمان زیبایت را به من می دوختی

تا اسیر چشم نامردان نمی شدم

کاش لبخند زیبایت را به من هدیه می دادی

تا به لبخند نامردان گرفتار نمی شدم

می دانم هرگز...

اما زمزمه ی لب های من فقط این است

کاش...!

با تشکر از دوست عزیزم  ˙·▪●*• دریا •*●▪·˙



تاريخ : شنبه 5 فروردین1391 | 22:27 | نویسنده : ♥ جوجو ♥
دیدی ای دل عاقبت زخمت زدند ,گفته بودم مردم اینجا بدند

دیدی ای دل ساقه ی جانت شکست ,آن عزیزت عهد و پیمانت شکست

دیدی ای دل در جهان یک یار نیست ,هیچ کس در جهان غم خوار نیست

نو بهار عمر را دیدی چه شد ,زندگی هیچ فهمیدی چه شد

دیدی ای دل دوستی ها بی بهاست ,کم ترین چیزی که می پای وفاست

ای دل اینجا باید از خود گم شوی ,عاقبت هم رنگ این مردم شوی

با تشکر از دوست عزیزم ˙·▪●*• دریا •*●▪·˙